در پـای چشمانت درختی است پـُر از سیب
سیـبی چـیدم تا مـزه اش بایـگـانی شود بـرای شعـور قلبم
مدتی بعد در پـای همان درخـت سیـبی به سرم خورد تا مزه ای به خاطرم نماند
تا بروم پـی جاذبه ی دروغ عشق ...
تا فراموش کنم قصه ی سیب و درخت ....
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
چـشم بر هم زدیم و بـزرگ شدیـم!
چـشم بر هم زدیم و دراز شدیـم
چـشم بر هم زدیم و ٬ نـاقـص ٬ کـامل شدیـم
چـشم بر هم زدیم و از دیـوارهای بی منطـق عـمر بـالا رفـتیم
چـشم بر هم زدیم و ثـانـیه بـاخـتـیم
چـشم بـر هم زدیم و چـه چـشم هایی را بـارانی کـردیم
چـشم بر هم زدیـم و ندیـدیـم
کـه چـشـمان چـه کـسی بـاز بود تـا ما چشم ها را مطمـئن بـر هم بزنیم ...
تـمام تـرانـه هـای تـنهایی نـثـار تـو
نـثـار شبـهـای خـامـوشـت مـادر

PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |




